وبلاگ جدید ؟

نوامبر 2, 2009

ورود به وبلاگ جدید !

http://www.Tavoos.blogsky.com

Advertisements

از فرشته بهتر

سپتامبر 11, 2009

غزل ترین غزلی چون خدا سروده تو را
تو را ز ناب ترین واژه ها سروده خدا
تو را سرشته خداوند ، خوب من از عشق
زلال و پاک چون باران و مثل گل زیبا
تو کیستی که چنین عطر آسمان داری
تو امتداد بهشتی و شاخه طوبا
بگو که چیست در آن چشم های معصومت
که چشم های تو را نسبتی است با دریا
تو را پری ، چه بگویم که بهتری ز پری
تو از فرشته سری ، تو کجا فرشته کجا
به جز غزل گل نازم ، نخوانمت که خدا
ز عاشقانه ترین واژه ها سروده تو را

شتر ديدي ، نديدي !

ژوئیه 16, 2009

روزي « سعدي » از دياري به دياري مي رفت و در راه ، چشمش به زمين افتاد . جاي پاي يک مرد و يک شتر را ديد که از جلوي او رد شده بودند . در يک طرف راه ، مگس و در طرف ديگر ، پشه ديد . پيش خود گفت : « يک لنگه بار اين شتر ، عسل بوده و لنگه ي ديگر روغن . »
باز نگاهش به خط راه افتاد . ديد علف هاي يک طرف جاده خورده شده . پيش خود گفت : « يک چشم اين شتر کور بوده ، يک چشم بينا . »
از قضا حدسيات « سعدي » همه درست بود و سارباني که از آنجا گذشته بود ، به خواب رفت و وقتي بيدار شد ، ديد شترش رفته است . او سرگردان بيابان شد تا به « سعدي » رسيد . پرسيد : « شتر مرا نديدي ؟ »
سعدي گفت : « چرا ! »
سعدي گفت : « بارش عسل و روغن بود ؟ »
مرد گفت : « بله ! »
سعدي گفت : « من نديدم . »
مرد ساربان که نشاني ها را درست شنيد ، ابرو در هم کشيد و گفت : « شتر مرا تو دزديدي ، همه ي نشاني ها را هم درست گفتي . » بعد با چوبي که در دست داشت ، شروع کرد به زدن « سعدي » . « سعدي » تا آمد بگويد من از روي جاي پاي او و علامت ها متوجه شدم ، چند ضربه از ساربان ، تازيانه خورد . وقتي مرد ساربان متوجه حرف هاي « سعدي » شد که او شتر را ندزديده ، راه افتاد و رفت .
« سعدي » زير لب زمزمه کرد و گفت :
سعديا چند خوري چوب شتر داران را                        تو شتر ديدي ؟ نه جا پاشم نديدي

هنگام غذا خوردن تلویزیون را خاموش کنید .

ژوئن 9, 2009


کارشناسان توصيه مي کنند هنگام صرف وعده هاي غذايي ، تلويزيون را خاموش کنيد . به گفته ي پژوهشگران ، هر چند نشستن اعضاي خانواده در کنار يکديگر در هنگام صرف وعده هاي غذايي ، در بهبود عادات غذايي ، به ويژه کودکان ، تاثير به سزايي دارد اما روشن بودن تلويزيون و تماشاي برنامه هاي آن هنگام غذا خوردن وعده هاي غذايي ، مصرف ميوه و سبزي را در کودکان کاهش مي دهد .
پژوهشگران با اشاره به اهميت تغذيه ي سالم براي کودکاني که در سنين رشدند ، به خانواده ها توصيه مي کنند وعده هاي غذايي را تا حد امکان ، کنار يکديگر صرف نموده و تلويزيون را در اين مدت خاموش کنند .

به بهترين اميدوار باش !

ژوئن 3, 2009


هرگز ريسمان اميد را رها مکن .
وقتي احساس مي کني که ديگر تاب تحمل نداري ، جادوي اميد است که به تو نيروي ادامه ي راه را مي دهد .
اعتماد به نفس را هرگز از دست مده ، تا آن زمان که باور کني توانايي ، دليلي داري تا بکوشي .
هرگز مهار شاد زيستن خود را به دست ديگري مده ، بر آن چنگ بزن ، آن گاه همواره در اختيارات خواهد بود .
اين ثروت مادي نيست که پيروزي يا شکست را رقم مي زند .
پيروزي يا شکست ، در چگونگي احساس ما نهفته است .
احساس ماست که ژرفاي حيات مان را نشان مي دهد .
روامدار که لحظه هاي نا خوشايند ، بر تو چيره گردند .
صبور باش و ببين که آن ها درگذرند .

در مسیر عشق

مه 26, 2009


لحظه اي چشمانت را بر هم بگذار و خود را نشسته بر بال سپيد ابرهاي آسمان آبي سعادت و خوشبختي به تصوير بکش . آيا احساس شعف و شادماني آن ، رضايت بخش نيست ؟
لحظه اي گوش هايت را به من بسپار تا اهنگ دلنشين جويبار هاي روان به سوي اقيانوس نيک بختي را در آن ها زمزمه کنم . آيا ارامش و سکون ، وجود نازنينت را فرا نمي گيرد ؟
لحضه اي گوش به صداي يکنواخت اما اطمينان بخش قلبت بسپار که با هر تپش ، مژده ي دمي ديگر و استمرار زندگي را مي دهد . آيا نفس کشيدن در هواي پاک عاري از کينه و عداوت ، لذت بخش نيست ؟
حال چشمانت را بگشاي ، گوش هايت را تيز کن و هم چنان که به زيبايي هاي زندگي مي نگري ، اجازه بده تا قلبت در گوش شنوايت ، ترانه عشق را با صداي فرشتگان نويد بخش بهار و شکفتن ، زمزمه کند .
آه که اين گونه زندگي ، چه قدر مفرح و شادي بخش است .

بر محمل نياز !

مه 23, 2009


پروردگارا ! من آن گنه کاري هستم که در خلوت از تو حيا نکرده و در عيان ، حرمتت ÷اس نداشتم . من صاحب مصائب گران هستم ، من آن بنده ام که بر مولاي خود جسارت کرده است ، من آن گنه کارم که جبار آسمان ها را معيصت نموده و مرتکب گناهان کبير شده است .
بارالها ! آن گه که معيصت مي کردم ، نه منکر ربوبيتت بودم و نه امر تو خوار مي داشتم و نه از تهديد تو غافل بودم ، بلکه نفس اماره و هواها مرا فريفت و بدبختي ام مرا به گناه افکند و ستاريت تو ، بر معيصتم جري ساخت … اکنون چه کسي مرا از عذاب خواهد رهانيد ؟ و اگر حبل تو را از کف بدهم ، به کدامين ريسمان چنگ زنم ؟!
ار رحمتت نبود و اگر از نوميدي نهي نکرده بودي ! مرا چي مي شد ؟!
معبودا ! در اين دنيا ، بر غربتم و در هنگام مرگ بر کربتم رحم آور .
به عزت و جلالت سوگند ، اگر از درم براني ، اين آستانه را ترک نخواهم کرد و دست از تملقت بر نخواهم داشت چرا که جود و کرمت را بسيار ديده ام ! حتي اگر مرا در غل و زنجير افکني و رحمتت را از من درغ نمايي و زشتي هايم بر خلايق ، آشکار گرداني و آن گاه فرمان دهي به آتشم دراندازند و ميان من و بندگانت جدايي افکني ، هرگز از تو قطع اميد نخواهم کرد !
فرازهايي از منجات ابوحمزه ثمالي