بایگانیِ دسته‌ی ‘روزنوشت’

از فرشته بهتر

سپتامبر 11, 2009

غزل ترین غزلی چون خدا سروده تو را
تو را ز ناب ترین واژه ها سروده خدا
تو را سرشته خداوند ، خوب من از عشق
زلال و پاک چون باران و مثل گل زیبا
تو کیستی که چنین عطر آسمان داری
تو امتداد بهشتی و شاخه طوبا
بگو که چیست در آن چشم های معصومت
که چشم های تو را نسبتی است با دریا
تو را پری ، چه بگویم که بهتری ز پری
تو از فرشته سری ، تو کجا فرشته کجا
به جز غزل گل نازم ، نخوانمت که خدا
ز عاشقانه ترین واژه ها سروده تو را

به بهترين اميدوار باش !

ژوئن 3, 2009


هرگز ريسمان اميد را رها مکن .
وقتي احساس مي کني که ديگر تاب تحمل نداري ، جادوي اميد است که به تو نيروي ادامه ي راه را مي دهد .
اعتماد به نفس را هرگز از دست مده ، تا آن زمان که باور کني توانايي ، دليلي داري تا بکوشي .
هرگز مهار شاد زيستن خود را به دست ديگري مده ، بر آن چنگ بزن ، آن گاه همواره در اختيارات خواهد بود .
اين ثروت مادي نيست که پيروزي يا شکست را رقم مي زند .
پيروزي يا شکست ، در چگونگي احساس ما نهفته است .
احساس ماست که ژرفاي حيات مان را نشان مي دهد .
روامدار که لحظه هاي نا خوشايند ، بر تو چيره گردند .
صبور باش و ببين که آن ها درگذرند .

در مسیر عشق

می 26, 2009


لحظه اي چشمانت را بر هم بگذار و خود را نشسته بر بال سپيد ابرهاي آسمان آبي سعادت و خوشبختي به تصوير بکش . آيا احساس شعف و شادماني آن ، رضايت بخش نيست ؟
لحظه اي گوش هايت را به من بسپار تا اهنگ دلنشين جويبار هاي روان به سوي اقيانوس نيک بختي را در آن ها زمزمه کنم . آيا ارامش و سکون ، وجود نازنينت را فرا نمي گيرد ؟
لحضه اي گوش به صداي يکنواخت اما اطمينان بخش قلبت بسپار که با هر تپش ، مژده ي دمي ديگر و استمرار زندگي را مي دهد . آيا نفس کشيدن در هواي پاک عاري از کينه و عداوت ، لذت بخش نيست ؟
حال چشمانت را بگشاي ، گوش هايت را تيز کن و هم چنان که به زيبايي هاي زندگي مي نگري ، اجازه بده تا قلبت در گوش شنوايت ، ترانه عشق را با صداي فرشتگان نويد بخش بهار و شکفتن ، زمزمه کند .
آه که اين گونه زندگي ، چه قدر مفرح و شادي بخش است .

بر محمل نياز !

می 23, 2009


پروردگارا ! من آن گنه کاري هستم که در خلوت از تو حيا نکرده و در عيان ، حرمتت ÷اس نداشتم . من صاحب مصائب گران هستم ، من آن بنده ام که بر مولاي خود جسارت کرده است ، من آن گنه کارم که جبار آسمان ها را معيصت نموده و مرتکب گناهان کبير شده است .
بارالها ! آن گه که معيصت مي کردم ، نه منکر ربوبيتت بودم و نه امر تو خوار مي داشتم و نه از تهديد تو غافل بودم ، بلکه نفس اماره و هواها مرا فريفت و بدبختي ام مرا به گناه افکند و ستاريت تو ، بر معيصتم جري ساخت … اکنون چه کسي مرا از عذاب خواهد رهانيد ؟ و اگر حبل تو را از کف بدهم ، به کدامين ريسمان چنگ زنم ؟!
ار رحمتت نبود و اگر از نوميدي نهي نکرده بودي ! مرا چي مي شد ؟!
معبودا ! در اين دنيا ، بر غربتم و در هنگام مرگ بر کربتم رحم آور .
به عزت و جلالت سوگند ، اگر از درم براني ، اين آستانه را ترک نخواهم کرد و دست از تملقت بر نخواهم داشت چرا که جود و کرمت را بسيار ديده ام ! حتي اگر مرا در غل و زنجير افکني و رحمتت را از من درغ نمايي و زشتي هايم بر خلايق ، آشکار گرداني و آن گاه فرمان دهي به آتشم دراندازند و ميان من و بندگانت جدايي افکني ، هرگز از تو قطع اميد نخواهم کرد !
فرازهايي از منجات ابوحمزه ثمالي

سال نو مبارك !

مارس 19, 2009

كودكي نكردم تا زودتر بزرگ شوم
و زمان چه دير مي گذشت !
امروز ، سال ها آنچنان زود مي گذرند
 كه تمام زندگي برايم …
بچه بازي مي نمايد !!!
سال نو مبارك !

جملاتي كوتاه و عميق !

فوریه 19, 2009

  • در شاد ترين لحظات زندگي ، از دردها و غم ها نيز سپاسگذار باشيم .
  • زنگار غم ، بر آيينه ي هر دلي نمي شيند ، او هر قدر خود را خوب خوب مي داند .
  • قبل از مواخذه ي شيطان ، خود را مواخذه كنيم .
  • هنر انسان بودن و انسان ماندن ، يك هنر منحصر به فرد است .
  • ريشه ي عشق هاي بي انديشه ، تنها و تنها در سرزمين ذهن ها نادان بارور مي شود .
  • برخي از مشكلات روزگار ، روح را والاتر و قوي تر مي كند .
  • نيكي همه چيز را مغلوب مي كند و خودش هرگز مغلوب نمي شود .
  • لذتي كه درد ، در اصرار به ادامه ي زندگي دارد شادي ندارد !
  • خدايا !

    فوریه 10, 2009

    خدايا !
    به درخت آموختي چهار فصل را ببينند و در باد و طوفان و باران ، خود را به تو بسپارند . به من نيز بياموز چهار فصل زندگي ام را ببينم و خودم را در نداشتن ها و داشتن ها در غم و شادي ها در از دست دادن ها و به دست آوردن ها در بودن ها و نبودن ها به تو بسپارم .