بر محمل نياز !

By nima


پروردگارا ! من آن گنه کاري هستم که در خلوت از تو حيا نکرده و در عيان ، حرمتت ÷اس نداشتم . من صاحب مصائب گران هستم ، من آن بنده ام که بر مولاي خود جسارت کرده است ، من آن گنه کارم که جبار آسمان ها را معيصت نموده و مرتکب گناهان کبير شده است .
بارالها ! آن گه که معيصت مي کردم ، نه منکر ربوبيتت بودم و نه امر تو خوار مي داشتم و نه از تهديد تو غافل بودم ، بلکه نفس اماره و هواها مرا فريفت و بدبختي ام مرا به گناه افکند و ستاريت تو ، بر معيصتم جري ساخت … اکنون چه کسي مرا از عذاب خواهد رهانيد ؟ و اگر حبل تو را از کف بدهم ، به کدامين ريسمان چنگ زنم ؟!
ار رحمتت نبود و اگر از نوميدي نهي نکرده بودي ! مرا چي مي شد ؟!
معبودا ! در اين دنيا ، بر غربتم و در هنگام مرگ بر کربتم رحم آور .
به عزت و جلالت سوگند ، اگر از درم براني ، اين آستانه را ترک نخواهم کرد و دست از تملقت بر نخواهم داشت چرا که جود و کرمت را بسيار ديده ام ! حتي اگر مرا در غل و زنجير افکني و رحمتت را از من درغ نمايي و زشتي هايم بر خلايق ، آشکار گرداني و آن گاه فرمان دهي به آتشم دراندازند و ميان من و بندگانت جدايي افکني ، هرگز از تو قطع اميد نخواهم کرد !
فرازهايي از منجات ابوحمزه ثمالي

برچسب‌ها: , ,

پاسخ دهید